مرتضى مطهرى

1004

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

نظريهء ماركسيسم اينجا نظريهء چهارمى وجود دارد كه اين نظريه امروز در دنيا شايد بيش از هر نظريهء ديگرى طرفدار پيدا كرده و آن نظريه‌اى است كه ماركسيستها مطرح كرده‌اند . از نظر اكثريت قريب به اتفاق يا همهء ماديين و ماترياليستها در قديم ، مادّيت مساوى بوده با بدبينى ، هم به جريان جهان هم به انسان ، و معمولًا آنها بودند كه خودكشى مىكردند و حيات و زندگى را شر مىدانستند . براى اولين بار هگل آمد منطقى تدوين كرد كه بر اساس آن منطق ، تكامل را به شكلى توجيه كرد كه با بدبينى هم بتواند مبارزه كند ( البته هگل مادى نبود ولى اين افكار مادى از منطق او ريشه گرفت ) . حالا اينكه در آن جهت موفق شد يا نشد و بر بدبينى فرد غلبه كرد يا نكرد مسئلهء ديگرى است . آنچه كه مىخواهم عرض كنم اين است : ماركسيستها كه از منطق ديالكتيك پيروى كردند و بعلاوه نظريهء ماترياليسم تاريخى ( همان كه مىگفت هويت تاريخ مادى است ) را مطرح كردند آمدند مسئله را به شكل ديگرى طرح كردند . اينها به طبيعت انسان نه اظهار خوشبينى كردند و نه اظهار بدبينى ، چون اصالت را از طبيعتِ انسان گرفتند . گفتند انسان در ذات خودش نه خوب است و نه بد ، ما نه مىگوييم انسان در طبيعت و ذات خودش خوب است ، نه مىگوييم در طبيعت و ذات خودش بد است و نه مىگوييم نيمى از طبيعت و ذاتش خوب است نيمى بد ؛ چون اين نظريه قبلًا در جامعه شناسى پيدا شده بود كه جامعه شناسى انسان بر روان شناسىاش تقدم دارد يعنى بسيارى از چيزهايى كه ما خيال مىكنيم غريزهء انسانى است غريزهء انسانى نيست بلكه اعطا شدهء جامعه است و جامعه به انسان مىدهد . اينها هم آمدند گفتند كه اصلًا انسان هرچه كه دارد جامعه به او مىدهد . ولى يك چيز كه ماركس اضافه كرد اين بود كه گفت در جامعه در ميان نهادهاى مختلف ، نهاد توليد و نهاد اقتصادى بر همه تقدّم دارد ، بنابراين زيربناى تشكيلات و سازمانهاى مختلف جامعه نهاد اقتصادى و مادى است كه از ابزار توليد شروع مىشود . از ابزار توليد ، روابط توليدى خاص به وجود مىآيد ، از روابط توليدى ساير نهادهاى روبنايى جامعه به وجود مىآيد . پس اين زيربناى توليدى بر ساير سازمانها تقدّم دارد و تازه وجود اجتماعى انسان بر وجود فردىاش تقدّم دارد . خوبى و بدى انسان از كجا پيدا مىشود ؟ تابع وضع خاص ابزار توليد است . گاهى ابزار توليد شكلى پيدا مىكند كه جبراً انسان بايد خوب باشد و خوب است . گاهى ابزار توليد وضعى پيدا مىكند كه جبراً انسان نمىتواند خوب باشد ، بايد بد باشد . مسئلهء خير و نور و عدل از يك طرف ، شر و ظلمت و ظلم از طرف ديگر ، به انسان مربوط نيست كه آيا انسان خوب است يا بد است ، بلكه تابع نظام توليد است . نظام توليد گاهى جبراً عدل و خير و نور را ايجاب مىكند ، گاهى جبراً نقطهء مقابلش را ايجاب مىكند . گفتند كه در دورهء